شوخی ناقص

امروز عصر آبدارچی شرکت داشت تو اتاق کاری انجام می‌داد و در ضمن با همکار روبروییم در حال صحبت بود با محتوای پول گذاشتن تو بانک و فلان (البته دقیقش رو یادم نیست کی به کی داشت چی می‌گفت.) خلاصه منم وسط صحبتشون خواستم یک شوخی دو مرحله‌ای طبق معمول خودم بکنم، قسمت اولش رو با این محتوا گفتم که من پول‌هام رو می‌دم دست مردم برای کار کردن، به اینجا که رسید یک دفعه اتفاقی پیش اومد و نتونستم قسمت دومش رو توضیح بدم. :)

خلاصه منتظرم فردا پس فردا نقل بچه‌های شرکت بشه که فلانی وضعش خوبِ.

پی‌نوشت: یکی از دوران‌هایی که واقعن دستم خالی است، فی‌الواقع هم‌اکنونِ. پس خواننده احتمالی شما انتظار پول قرض دادن نداشته باش! بد نیست اینجا بگم چرا بعدش نخواستم توضیح بدم بهشون، به علت اینکه توضیح دادنش بیشتر باعث می‌شد که فکر کنن واقعن خبری است.

پست شده در خاطرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

69 + = seventy seven