هزار تومان چه کاری میتونه بکنه؟

چند وقتی است که محل کارم عوض شده و مجبورم هر روز از کرج به شهرک غرب برم، یکی از صبحهایی که از سه راه گوهردشت سوار خطی های ونک شدم و البته طبق معمول بهترین جای ماشین یعنی صندلی عقب و وسط نشسته بودم، آخرای مسیر نرسیده به بیمارستان میلاد سه تا دو هزاری دادم راننده و اون به علت فراموشی هزار تومن کمتر بهم برگردونده بود، یک دقیقه ای صبر کردم و وقتی مطمین شدم فراموش کرده بهش گفتم، بعد این ماجرا بقل دستیم بهم نگاه کرد و گفت میتونم اسمت رو بپرسم، گفتم محمد، صبر نکرد و گفت فامیلیتون چیه، همیشه تو این جور شرایط خودم رو کشاورز معرفی میکنم، منتها این دفعه راستش رو گفتم، دهقان.
بعد برگشت و زل زد به چشمهام و گفت من فکر میکنم شما رو میشنایم، شما چی؟  تو ذهنم گفتم حتمن خالی میبنده، نگاهش هم که کردم مطمین شدم که حدسم درسته.
بهش گفتم نه، اونم شروع کرد به آدرس دادن، یک دفعه ذهن رو برد به دبیرستان رجایی کرج، یک دفعه خاطرات شروع کرد به هجوم آوردن، با این حال بازم نتونستم بشناسمس، فقط وقتی کامل به خاطر آوردمش که سوال چهارگزینه ای رو گفت. آخرش هم گفت اول که دیدمت شک کردم ولی وقتی گفتی به راننده هزارتومنت رو بده کاملن مطمین شدم که خودتی.
حیف که فرصت سریع تموم شد.

پست شده در خاطرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

three + two =